محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

381

خلاصة الحكمة ( فارسى )

قيح مىريزد ( چنان كه در بحر الجواهر آمده است ) . و اما مده بنا بر قولى همان قيح و چرك است و بنا بر قول ديگر بين آن دو فرق است ، چنان كه در جاى خود گفته شده است » . در موجز آمده است : « فرق بين خراج با دبيله آن است كه دبيله ورمى است كه در درون كانون چركى است و اما خراج علاوه بر اينها حار نيز مىباشد . پس اگر با ورم گرمى و ضربان بسيار ديده شد و در زير انگشتان فرورفتگى حاصل آيد آن خراج است و محل ماده نيز بدين طريق شناخته مىشود كه چون فشار بر ورم وارد آمد ، شىء متحركى به وسيلهء انگشت ديگر كه در تحت آن قرار دارد ، حس مىشود و به جايگاهى خالى ميل كند و آماسى و خراجى تولد كند تا رنج به عضوى ديگر اندر آيد و بگذرد و پاك شود : طبيبان هر آماسى را كه ريم كند ، خراج گويند » . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . خُراطَه : ( ع . ا ) . پاره‌هاى پوست كه از مجراى غايط با بول برآيد . خُراطى : ( ع . ا ) . پيه كه از بيخ گياه لخ برآيد . ( منتهى الارب ) . خرق : دريدگى . ( منتهى الارب ) . مقابل التيام . ( يادداشت به خط مؤلف ) . خَرق : ( ع . مص ) . آوردن چيزى را . پاره كردن . دريدن . ( منتهى الارب ) . خَريف : ( ع . ا ) . فصل پائيز و آن سه ماه است ميان تابستان و زمستان كه در آن ميوه ها چيده مىشوند . ( ناظم الاطباء ) . پاييز . پاذيز . خزان . برگ‌ريز . برگ‌ريزان . بادبز . تير . مدت خريف سه ماه است : ميزان ، عقرب ، قوس يا مهر و آبان و آذر . خَزَف : ( ع . ا ) . سفال . به فارسى سفال گويند . بسيار خشك و با اندك حرارت و ضماد او جهت ورم‌هاى نرم و قروح اعضاء يابس المزاج مثل غضروف و وتر و جهت انسلاخ جلد و سفال سبو با مرهم ها جهت التيام جراحت و با سركه جهت حكه و جوشش ها و سعفه و جرب و نقرس و با موم روغن جهت ورم‌هاى مزمن و خنازير و سفال چينى جهت جلاى دندان و تقويت لثه و قطع خون آن و جلاى بياض طبقهء قرنيه مفيد و مضر اعصاب دماغى و مصلحش روغن بنفشه است و روغن نيلوفر . ( تحفهء حكيم مؤمن ) . سبو . ( ناظم الاطباء ) . هر چيز گلى كه در آتش پخته شده باشد . ( ناظم الاطباء ) . خُشْك : ( ص ) . يابس و چيزى كه ترى و رطوبت نداشته باشد . ( ناظم الاطباء ) . آنچه كه در آن رطوبت و نم وجود ندارد . آب خود از دست داده . جاف . ضامل . هَشيم . ( منتهى الارب ) . حَفيف . ( دهار ) .